کلاغ پر بازی
عزیزجمعه های عشق وآزادی کلاغ پربازی باتوعالمی داره....
 
 

تکنیکهای تست‌زنی در کنکور تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 :: 23:21 ::  نویسنده : مانی ا

تصویر شادی برندگان انتخابات فرانسه منو یاد بدبختی های بعد انتخابات و اینکه حتی نتونستیم یه پرچم دست بگیریم ، چه برسه به اینکه بخوایم شادی کنیم. انداخت!

اینکه قبل اینکه شادی کنیم رای مون را دزدیدند و همه شوکه از این خبر فقط به خیابونها رفتند تا عکس العمل همدیگه را ببینند!


ساعت 12 ظهر روز بعد انتخابات ، انگار همه تو میدون ونک هم را میشناختیم که بهت زده به هم نگاه میکردیم !


انگار همه سکوت یک صدایی داشتیم که همه باهم از ونک به سمت پایین حرکت کردیم !


انگار همه هم دل بودیم که شعارهامون یک صدا بود و فریاد میزدیم و نگاهمون نه به اسمان که به پشت بام هایی بود که مردم ایستاده نگاه میکردند !


شاید حسودی میکنم به این خنده و فریادهای برندگان انتخابات ، چرا که ما حتی نمیدونیم چه لذتی داره ! 


راستی چه حسی داره که کسی را انتخاب کنی و اخبار اسم او را به عنوان برنده اعلام کند !؟



یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 :: 00:18 ::  نویسنده : مانی ا
به کسی برنخوره برنخوره ... من یکی پنجره امو میبندم !

شنبه 5 فروردین 1391 :: 23:02 ::  نویسنده : مانی ا

امروز پنجم فروردین ماه سال 1391 ، ساعت 22 به وقت ایران...



ادامه مطلب ...


پنجشنبه 3 فروردین 1391 :: 01:24 ::  نویسنده : مانی ا

یکی از راههای تخلیه انرژی اینه که نصف روز را با میترا از این بانک به اون بانک بشی که دلار تبدیل کنی به یورو و بریزی تو حساب مستر کارتت که دوستت بتونه بلیط بخره بره ایران.

شب برمیگردی و نصف شب میترا تصمیم بگیره که بلیطو بخره و همه مراحل را طی کنه و نوبت پرداخت بشه و بگه :

مانی !کارتو بزن .

تو کارت بزنی و بگه 

مانی! پین کد بزن.

و تو ...

یادت نباشه پین کد مستر کارتت چنده !

تو یه لحظه همه چمدون و کمد و ذهنتو و فکرتو به هم میریزی و به این فکر میکنی که فقط الان میتونه بلیط بخره و همه پولش تو حساب توس. به اینکه پین کد مستر کارت 1 ماه طول میکشه که دوباره بیاد و ...

دیگه انرژی نموند که میرم ته یه چمدون را میریزم بیرو ن و میبینم تو چمدون ایرانه !

اون تو چیکار میکنی اخه ؟! تو که قرار نیس برگردی...

پیدا شد .

ولی انرژی نیست!



چهارشنبه 2 فروردین 1391 :: 02:07 ::  نویسنده : مانی ا

In special days, you see that some body talk to you that you've never think of because it's been a long time you've not being in contact .

And in special days you are alone , focusing on people who remember you and whom don't.

In these special days , you can find out how much loneliness is on your shoulder!

And if you tell all these to some, you will be answered of how sensitive you've gotten!

In these days you want something different from life, in behaviours, in ... 

in order not to be bored ! but it does not happen ... 

The day passes as the other days and there would be no surprise unless the one you make for yourself!

You will find that was not a special day ! it's been just a day but in your mind .

The first day of new year out of home, no matter how far , is a SPECIAL DAY ! which I cared about and now it's finished .







سه شنبه 1 فروردین 1391 :: 18:44 ::  نویسنده : مانی ا
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمیدوظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید
صفیر مرغ برآمد بط شراب کجاستفغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشید
ز میوه‌های بهشتی چه ذوق دریابدهر آن که سیب زنخدان شاهدی نگزید
مکن ز غصه شکایت که در طریق طلببه راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید
ز روی ساقی مه وش گلی بچین امروزکه گرد عارض بستان خط بنفشه دمید
چنان کرشمه ساقی دلم ز دست ببردکه با کسی دگرم نیست برگ گفت و شنید
من این مرقع رنگین چو گل بخواهم سوختکه پیر باده فروشش به جرعه‌ای نخرید
بهار می‌گذرد دادگسترا دریابکه رفت موسم و حافظ هنوز می‌نچشید


ادامه مطلب ...


سه شنبه 1 فروردین 1391 :: 12:46 ::  نویسنده : مانی ا

گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید

هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور



دوشنبه 29 اسفند 1390 :: 20:12 ::  نویسنده : مانی ا

یه حس خوب

بعد از مدتها 

عجیب

حس به وجود آوردن! حس آفرینش!

حالا حس مادرم را می فهمم که سبزی میکارد ...




دوشنبه 29 اسفند 1390 :: 00:28 ::  نویسنده : مانی ا

چی عوض شده امسال که باید به همدیگه تبریک بگیم امسال ! کدوم حادثه خوب را ؟ کدوم پیشرفت را ؟


عید !

عید!

عید!


چی را قراره جشن بگیریم امسال !

چطور باید بخندیم امسال !

امسال... شاید ، بدتر از هر سال ...


 آدمای افسرده که به خرید عید شرطی شدند !

آدمایی که به چیدن سفره هفت سین شرطی شدند !

ادمایی که امسال هم به فرار فکر میکنند شاید !


امسال دل شادمان را جشن بگیریم یا زندگی پیشرفت کرده مان را!

امسال به زندانی های ازاد شده  تبریک بگیم یا به تبعیدیان غمگین   ؟

امسال جای التیام یافته باتوم ها را جشن بگیریم ؟

امسال نام از دست رفته کشورمان را جشن بگیریم؟


این روزها زبونم نمی چرخه که حتی روی فی س بوک بنویسم که عید مبارک!

چی راباید تبریک بگم !




ادامه مطلب ...


چهارشنبه 24 اسفند 1390 :: 21:10 ::  نویسنده : مانی ا



   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10   >>
موضوعات
صفحات وبلاگ
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 50109
تقویم رو میزی


                    
 
 
 
قالب وبلاگ