|
کلاغ پر بازی عزیزجمعه های عشق وآزادی کلاغ پربازی باتوعالمی داره.... |
||
|
فلز با امتحان قبلی که دادم فهمیدم سیستم اینجا دقیقا دست میزاره رو چیزی که تو نخوندی و یا نفهمید ! ترسناکه ! برای این یکی همه را خوندم و چون امتحان تئوری بود و گفته بود که لازم نیست فرمول حفظ کنید منم تئوری مسلط میتونستم ووور وور بنویسم ! بدترین لحظه وقتیه که برگه را میزارند جلوت و میبینی که نه یک امتحان تئوری بلکه یه امتحان تمرینه جزوه بسته است و هیچ چیز نمیشه استفاده کردم و فرمول ها باید حفظ میبودی! استاد را صدا کردم و گفتم تو به من گفتی لازم نیست فرمول حفظ کنم و یه من نگاه کرد و تازه یادش اومد چه حرفی به من زده ولی کاری از دستش بر نمیومد ! رفت و چند دقیقه بعد برگشت و یکی زا فرمول ها را نوشت رو برگه ام ولی 10 تا سوال بود و برای هر کدوم حداقل 2 تا فرمول بود ... نمیدونم این یکی را دیگه فکر میکردم بلدم و بلد هم بودم ! تنها کاری که تونستم بکنم این بود که تئوری هر سوالو توضیح بدم و امید وار باشم به لطف استاد و امتحان تمرین که پس فرداس . این امتحان هم تئوری منو اثبات کردم که سیستم اینجا دست میزاره رو جاهایی که نگاهش هم نکردی و هیچ ایده ای از ش نداری ! این دفه من فرمول حفظ نکرده بودم ! بتن ! وارد کلاس شدیم ... استاد ایستاده بود پر انرژی و خوشحال و سه تا جعبه جلوش بود و ازم خواست که از هر کدوم یه برگه بردارم و اینجا بود که شانس و خدا و همه چیز باید به یاری دستان من می شتافتند ! بسم اله گفتم و یکی یکی برداشتم و دادم دستش . هر برگه یه شماره بود که شماره سوال مورد نظر بود ! باورم نمیشد از بین اون 150 تا سوال باید دو تا سوال از برگه ها سوالایی بود که شخصا تشخیص داده بودم که مهم نیست و نخوندم ! نخوندم که هیچ ! نگاهش هم نکردم ! اویزون رفتم نشستم تو کلاس و تازه باید لپ تاپ باز میکردم و مبحثو میخوندم تا بتونم حلش کنم ! حل کردن فقط کافی نبود . مرحله بعد وقتی بود که استاد صدات میزنه ، جواباتو نگاه میکنه و برای تک تک کلمه هات دلیل میخواد و تو باید کل 500 صفحه جزوه را مسلط باشی تا بتونی جواب بدی ! خدا را شکر این دفه هم به خیر گذشت و یکی از بهترین لحظه ها وقتیه که یک ساعت و نیم توضیح میدی و استاد بگه it was acceptable for me ! بعد من پرسیدم یعنی پاس میشم ؟ و اون بگه که باید بری ببینی نمره امتحان تمرین را چند شدی ! اینجاست که کی از بهترین لحظه ها هم خراب میشه ! رفتم تو اتاق استاد یار و که نمره ها را ببینم ! وحشتناک بود نمره ها ! هم 3 و 4 و... از 20 اول گفت میانگین کلاس شده 10 بعد رفت رو اسم من و برگه ام را در آورد و گذاشت جلوم ! چه لحظه هایی را ادم تجربه میکنه ! ایران بهتر بود ! هیچ وقت برگه ات را نمیدید و هر وقت می افتادی فحش میدادی به استاد و میگفتی منو انداخت ولی اینجا همه چیز مثل روز محشره یه دفه پرید و گفت اینجا 25 صدم جا مونده ، الان اضافه میکنم به نمره ات ولی من با این هم کارم حل نمیشد ! پاس شدن من به لطف استاد بستگی داره حالا ! و این انتظار سختیه ! بهش گفتم اگه تو یه جامعه جووناش تغییر نخواهند و از شرایط بد ناراضی نباشند و احساس نکنند که به زندگی خوب تری میشه فک کرد ، اونوقت اون جامعه هیچوقت تغییر نمیکنه و زندگی برای کسی که به تغییر فکر میکنه غیرممکن و سخت میشه ! و او با خنده تلخی تایید کرد که گفت دلیل اینکه اینجاس همینه ! بهش گفتم ما اینجاییم چون تغییر میخواهیم ولی فعلاممکن نیست ولی امیدواریم به نه یکی دوسال که حداقل 5-6 سال دیگه یه اتفاقی بیفته ولی تو اینجایی چون امید نداری موافق بود و من هم ادامه مطلب ... یک دوست : به نظر من دلیل این استرس تنهایی هستش. یک دفعه کل سیستم حمایتیت رو از دست دادی. این استرس نتیجه جنگ درونیت بین موندن و ادامه دادن و برگشتن به گذشته ی امنته. راه حل......
ادامه مطلب ... شنبه 5 آذر 1390 :: 01:43 :: نویسنده : مانی ا
از سایت برمیگشتیم و تو اتوبوس با بچه های عمران ، میترا و بهزاد ورق بازی میکردند به شیوه داتچ! خوشبختانه از بچه های معماری جا موندیم و با عمرانی ها رفتیم ! خداییش این معماری ها فک میکنند در اسمون باز شده افتادند پایین ! از تجمع این همه کوفت ! یک جا متعجبم ! خلاصه اینکه بعد از ورق بازی و شوخی و کلی کل کل ! پرسیدند شما کجایی هستین و ما با کلی افتخار گفتیم ایرانی و پرشن و اینا... به اونجا رسید که ما عرب نیستیم و زبونمون و ادبیاتمونو و همه چیز فرق داره ! ولی اونها همه چیزو میدونستند! گفت که ایران میگه اسراییل باید نابود بشه و عربها هم از اسراییل خوششون نمیاد پس شما یه موضع دارین !و تازه با امریکا هم شما مشکل دارین ! میدونستند که ما ایران حجاب میگذاریم و اینجا نه ! و اینکه ما کشور تاریخی هستیم ولی توریست زیاد نداریم ! دلیلشو پرسید و ما هم خیلی عاقلانه توضیح دادیم و نتیجه گیری استفان این بود که "میشه من روسری بگذارم بیام ایران !!!" و خودش جواب داد که نمیاد چون ممکنه به عنوان جاسوس بگیرنش !1 خلاصه اینکه به اقای ریس جمهور رسید و دیکتاتوری و اینکه ما قبلا شاه داشتیم ! سخنرانی شاه را از تلویزیونشون دیده بودند ! انگلیسی یا فرانسه را نمیدونم ولی می شناختنش ! و در نهایت پرسیدند: مردم ایران ادمای ثروتمندی هستند؟ و من گفتم: بله ! ما ثروتمندیم و او پرسید : نفت به شما هم میدند؟ و من گفتم : نه ! و گفت : پس پول نفت برای کیه ؟ و من : فعلا برای دولت و حکومت ! و پرسید: توایران پول بنزین ماشین چنده ؟ و من: 50 سنت برای لیتر! و او با تعجب از ماشین پیاده شد و نفهمید ... دیگه برام عادی شده که ایران را بشناسند و از هر کس بپرسی تاریخی از ایران تعریف کنه ! مدتها است خبر نمیخونم ولی به نظر میاد سر خط خبرهاییم !
سه شنبه 1 آذر 1390 :: 00:46 :: نویسنده : مانی ا
فاصله یعنی پی بردن به ارزش حس لامسه !
دوشنبه 30 آبان 1390 :: 13:00 :: نویسنده : مانی ا
یعنی فقط مرده شور همه شونو ببرند! خاک برسرا ایمیل برام نزدند و امروز صبح همشون رفتند سایت !! یه مشت احمق بی شعور ... رفتم به مسئولش گفتم که من از 8اینجام ولی کسی به من نگفته بود به جای کلاس باید بریم سایت ! اون هم گفت مسئولیتش با یکی از دانشجوهاست که ایمیل میزنه ! مرده شور تو را هم ببرند
جمعه 27 آبان 1390 :: 22:38 :: نویسنده : مانی ا
شاید یکی از دلایلی که اکثر ادمایی که میان اینور از نظر ادمای داخل چیپ می شند ! اینه که چاره ای برای ادامه جز این راه ندارند ! برای ادمای این طرف همه چیز قابل توجیه میشه ! فقط باید از این حال در اومد ! این همه چیزو توجیه میکنه ! و هر چی دورتر ، درجه چیپی بیشتر !
به شانه ام زدی که تنهایی ام را تکانده باشی به چه دل خوش کرده ای ؟! تکاندن برف از شانه های آدم برفی ؟! -------------------------- روزهای سخت به امید روزهای خوب !!! به نظر خیال خوشی بیش نیست! بگذریم...
پنجشنبه 26 آبان 1390 :: 13:55 :: نویسنده : مانی ا
بعد از اینکه سفارت یکی از مدارکمو نداده بود با خودم بیارم و من ایمیل نگاری کردم که ضروری نیاز دارم ، برام با پست سیاسیشون فرستادند و دیروز رفتم از دفتر وزارت گرفتم . امروز ایمیل زدم که تشکر کنم و گفتم که دیروز دریافت کردم و این جوابو زده :)) Khodâ ro shokr!
____________________________ Patrick Durwae
منوی اصلی موضوعات آخرین مطالب آرشیو وبلاگ پیوندهای روزانه پیوندها صفحات وبلاگ آمار وبلاگ تقویم رو میزی |
||