X
تبلیغات
رایتل
 
کلاغ پر بازی
عزیزجمعه های عشق وآزادی کلاغ پربازی باتوعالمی داره....
 
 
یکشنبه 28 فروردین 1390 :: 00:20 ::  نویسنده : مانی ا

خیلی اتفاقی کتاب برداشتم و خوندم و چقدر نزدیک بود همه چیز ، انگار که همین الان سروده شده این روایت !

اینجا فقط تیکه هاش را گذاشتم که فراموش نکنم ...همین!


شیخ ریا - علی اکبر سعیدی سیرجانی


رهبری کار هر عوامی نیست

کار هر بی سواد خامی نیست.

#

در دیاری که عقل مات شود

هر محالی ز ممکنات شود

گر ترا اندکی سفاهت بود

مایه ای کافی از وقاحت بود

می توان لاف پیشوائی زد

بی محابا دم از خدائی زد

...

#

هر که پرسید هرچه، دم نزنی

ورد و تسبیح را به هم نزنی

هر که آید برت به عجز و نیاز

تو نپردازی از دعا و نماز

با رکوع و سجود و با اذکار

شیخنائی شوی تمام عیار

به ریا خلق را کنی تسخیر

تا مریدت شوند شاه و وزیر.

وآنچه بُد یادش از کهن استاد

داد درسِ ریا شبان را یاد

طول عمامه بیشتر کردن

شال بستن عبا به بر کردن

موی سر لامحاله بزدودن

طول ریش از دو قبضه افزودن

خواندن از بهر جذب ساده دلان

در قنوتی دو سوره از قرآن

طول دادن به قصد جلب نظر

سجده را نیم ساعت افزونتر

با عصا و عبا و دمپائی

راه رفتن به ناز و رعنائی

چهره پر چین و باد در غبغب

فس فسی کاشتن به گوشه ی لب

هم ادا ساختن به عور و ادا

ذکر الحمد را ز مخرج حا

ضاد و حا را غلیظ فرمودن

مدِّ والضّالین افزودن

در صفِ خلق پیشتر رفتن

با محاسن همیشه ور رفتن

چین تحقیر بر جبین بستن

دل خلقان به طعنه بشکستن

خاکِ ره با دُم عبا رُفتن 

خلق را غافل از خدا گفتن

آستین بر خلایق افشاندن

همه را کافر و لعین خواندن

در دل غار آشیان جستن

بی نیازی از این و آن جستن

خویش را برتر از بشر دیدن

دیگران را چو گاو و خر دیدن

شیوه ی خَر مُرید کردن رام

ز ابتدایش نمود تا انجام

#

وانگهی کار او چو محکم کرد

عدّه ای جارچی فراهم کرد

جارچی های خبره در تدلیس

بهتر از قوم روزنامه نویس

همه در شیوه های ابلیسی 

رهروان طریق بی بی سی

#

گرم شد بهرِ صیدِ ناشی ها

موتور معجزه تراشی ها

مردِ رندان شدند خواب نما

یک دو افلیج نیز یافت شفا

ای بسا لال و کر سخنور شد

هر که شکّاک بود منتر شد

کوری از طوف کوه بینا شد

غنچه چشم بسته اش وا شد

سر چو بالا گرفت بهر دعا

دید در ماه صورت مولا

#

رونقی یافت چاپلوسیها

گرم شد کار دست بوسیها

بوسه های نَران شتاب زده

مادگان بوسه با حجاب زده

باطن مردمان هویدا شد 

بت پرستی دوباره احیا شد

#

نه همین عامیان کالانعام

بل که خاصان عالَم اوهام

همه در کار یاوه پوئیها

به رقابت گزافه گوئیها

این به دعوا که: شیخنا مَلَک است

کارفرمای گردش فلک است

وآن به شیون که: جان جمله فداش

سرِ ما باد برخیِ کف پاش

مرتد فطری است منکر او            

باید از تن جدا شود سرِ او.

وآن دگر مدّعی که: ذات خدا

شده در جسم شیخ جلوه نما

عالم غیب در شهود آمد

« در پس پرده هر چه بود آمد»

وین به غوغا که: «او» شده است عیان

چند از این صبر و چند از این کتمان

دوره انتظار آخر شد

آنچه در پرده بود ظاهر شد

تا زند گردن همه کفار

وقّنا ربّنا عذابَ النار.

 #

سیل طومارها روان گشته

در سپاس از خدیو شیخ نواز
شد همایون رقابتی آغاز
شد ز هر سو روان سوی دربار
نامه ها تلگرافها بسیار
همه در عرض تهنیت کای شاه
ای سپهر آیتِ فلک درگاه
ای قدر قدرتِ قضا آیین
ای همه عالمت به زیر نگین
ای به حُکمت جهانیان زنده
عاشق انتقاد سازنده

ای ولایت شعارِ قدسی رای
ای ز تیغت رواج دین خدای
قبله ی عالم، ای شه شاهان

« ای فدای تو هم دل و هم جان»

 #

ای ترا تاج و تخت زیبنده
صد چو خاقان و قیصرت بنده
نعلِ اسبت هلال چرخ برین
زهره و مشتریت نقش نگین
این که نُه پلّه کرسی افلاک
به رکاب تو می رسد؟ حاشاک
ای نظر کرده ی گزین خدا
ای ترا تا ابد دوام و بقا
ای بلند اختر همایون رای
مصلحت بین و معدلت فرمای
عزم شاهانه ات مبارک باد

#

صفحات جراید افزون شد
زیر هر یک هزارها امضا
گاه لایقرء و گهی خوانا:
چاکر و خاک ره، سگ درگاه
خانه زاد و غلام و بنده ی شاه
جان نثار و عبید و الاحقر
این سگ، آن دیگری ز سگ کمتر

نامه ها را وزیر حیلت گر
بگذراند از لحاظ شه یکسر
که: ببین شورِ خلقِ ملیونی
ضامنِ قدرت همایونی
شاهد زنده ی دموکراسی
دشمن عشوه های خنّاسی
این بود جلوه ای عدو افکن
کوری چشم خصم قُرقُر زن
زین سپس جور با جسارت کن
هر چه خواهی بدوش و غارت کن
بعد از این تاج را خطر نبود
خلق را نان و آب اگر نبود
ور کسی دم زند که نانم رفت

ایها الناس خانمانم رفت
بر سرش نعره زن به قهر و غضب
کای فرومایه ی رفاه طلب
با بهشتی بدان دلفروزی
دیده بر نعمت جهان دوزی؟
مؤمنانند بهر دین نگران
« نان و آب» است مالِ گاو و خران

شاه سرشار از اینهمه برکات
شادمان از تعالی درجات
نامه ها دید و حرف پیر شنود
زود « امرِ رسیدگی فرمود»

 #

جشن شاهانه ای مهّیا شد

#

یک طرف سوریان مبارک گو
« بانگ الله اکبر از یکسو»

در محاسن نهان لب و دندان
وندر آن چشمه سار آبِ دهان
قطره ای زآن کلید گنج شفا
بر همه دردهای خلق دوا
تُف مگو، موج فیض آب حیات
وآن محاسن سیه تر از ظلمات
ریشِ انبوه را حنا بسته
بندِ تنبان درازنا بسته
تای عمّامه بیشتر کرده

سرِ آن همچو جقّه بر کرده
سرِ دیگر نهاده تحت حَنک
حنکش خلق را نموده عنک
آستینی چو کام افعی باز
شاهد صدقِ حرص و معنی آز
سبحه در دستِ از عبا بیرون
رمزِ صد چشمه حیله و افسون
هر قدم برگرفته با صد ناز
بر زمینش نهاده با اعزاز
زیر لب ذکر ربّنا گویان
در رکابش جماعتی پویان
خاک پایش به دیدگان کرده
مقدمش کیمیای جان کرده
زین طرف مردمی گسسته عنان
گشته او را پذیره از دل و جان
بغبغوهای گنبد یا مفت
گردن از مال وقف کرده کلفت
عاکفان حریم قاب پلو
عاشقان قدیم مال چپو
مدعی های لقمه پرهیزی
مظهر گربه بر سر دیزی
خیل مستعربان حلوا خور
تشنه کامان شیر گرم شتر
توده ایهای تازه برگشته
صاحب ریش معتبر گشته

مطربان شکسته پنجه و ساز
گمرهان به راه آمده باز
فکلی های یقّه وا کرده
ریش را تا شکم رها کرده

توبه کاران سابقاً می خوار
بَستیانِ کنون اسیر خمار
بی حجابان چادری گشته
آن وری های این وری گشته

خان کُرّان و خواجه ی پاریز
بی همه چیزهای با همه چیز
کرده تعطیل کسب و کار حلال
آمده یکسره به استقبال
پیش پیشِ همه وزیر شعار
بر سرش سایبان دو گز چلوار

آمد و همرهانش از پس و پیش
فرش راهش نموده دیده خویش

کرد با عزّت و جلال ورود
مجلس شاه را صفا افزود
جای می گشت صرف نقل و نبات
ساز و آواز انجمن، صلوات
طبل نقاره چی بکار افتاد
کرّناها به قارقار افتاد
صف کشیدند یک طویله رجال
سینه ها عرصه نشان و مدال
تیمساران گُردِ دشمن کوب
یال و کوپالشان تهمتن کوب
تافته تا ورای قلّه ی قاف
برق شمشیرهای توی غلاف
همه دشمن شکارِ صاحب عزم
در دل صحنه های محفل بزم

رونقی تازه تخت و تاج گرفت
کار پخش لقب رواج گرفت
عُمدة الملّة عمده دیوان شد
شیدة الملک شیده سلطان شد
خاتم قاریان درباری
کرد نیکو قرائتی جاری
بهر تبریک سرمدالشعرا
خواند کلی قصیده غرّا

بعد از آن نوبت نثار آمد
که ز هر شهر و هر دیار آمد
سیل شاباش و هدیه گشت روان
هر که را هرچه بود در امکان:

 

#

سفرای ممالک شرقی:
یک عدد داس و چکّش تَرمی
قوم در حالِ رشدِ افریقا:
رقعه ای چند التماس دعا
هیأت شامی و فلسطینی:
کیسه های گشاد خورجینی
افسران رژیم صدّامی:
عکس زیبای ازرقِ شامی
مُرسلین قلیج کارِ فرنگ:
چند جزوه رساله ی نیرنگ
هیأت خاص ینگه دنیائی:
چند گوساله ی تماشائی
صنف مستضعفِ مقاطعه کار:
شمش خالص دوازده خروار
خوش خیالان قافیت پرداز:
مبلغی حرفِ چار من یک غاز
معرفت دارهای چاله حصار:
چاقوی تیغه تیز ضامندار
صنف بنگاهیان و دلالان:
چار تا نعل و یک عدد پالان
ناقدانِ ز قید و بند آزاد:
کیسه ای کاه در گذرگه باد
مفتیان مروّج الاسلام:
قبض های کلانِ سهم امام
لیدر حزبهای پوشالی:
جعبه ای وعده های توخالی
پاسداران خاص حزب الله:
چند تائی چماق سرخ و سیاه
برزگرهای هی بنال و بدو:
خمره های تهی ز گندم و جو
خیل زهاد واجب التعظیم:
دیگ جوشان هول خیز هلیم
اهل بازارِ از درم بیزار:
یک دُجین « مرده باد استکبار»
کارگرهای دستمزد بگیر:
نیمه نانی ولی بدون پنیر
اوستادان پیر دانشگاه:
خنچه ای لب بلب ز ناله و آه
واعظان شریف پاک سرشت:
چند تائی کلید باغ بهشت
بانوان به خانه داری طاق:
کوپن باد کرده ی ارزاق
جمع تحصیل کرده ی بیکار:
بر سر دست هشته کشک و تغار
فرقه ی اهل مصلحت بینی:
دم گاوی نهاده در سینی
بینوایان مانده از هر جا:
مبلغی « مرده باد امریکا»

روز تا شب همه بریز و بپاش
خلق آسوده از تلاش معاش
سر و وضع خدم حشم نو شد
سور و سات قلندران رو شد
در هم افتاده جنس ماده و نر
نسخه ی دلنشین « جشن هنر»
بس که بودند مرد و زن دلشاد
جشن « کورش بخواب» رفت از یاد

#

ین ستمکاره گنبد وارون
رنجها آفریده گوناگون
رنجهائی مهیب و وحشتبار
جانگزا، دلشکن، بلا کردار
نیست زآن رنجها به دوش بشر
باری از انتظار سنگین تر
فتنه گر بوده چرخ تا بوده
لختی از فتنه ها نیاسوده
زآنهمه فتنه های چرخ کبود

کاشکی رنج انتظار نبود
جانگزا گر چه هجر یار بود
خوشتر از درد انتظار بود
باشد اندر مذاقِ جان بشر
مرگ از انتظار شیرین تر

 #


 



موضوعات
صفحات وبلاگ
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 85597
تقویم رو میزی


                    
 
 
 
قالب وبلاگ