X
تبلیغات
رایتل
 
کلاغ پر بازی
عزیزجمعه های عشق وآزادی کلاغ پربازی باتوعالمی داره....
 
 
پنج‌شنبه 15 اردیبهشت 1390 :: 00:09 ::  نویسنده : مانی ا

امروز داشتیم با مری میدون تجریش قدم میزدیم که یکی پرید تو بغلم ! تقریبا سکته زدم ! یکی داره قربون صدقه ام میره !

دیدمش و خیلی به ذهنم فشار آوردم که اسمش یادم بیاد ! چطوری معرفیش کنم به مری؟

- خواهرم مری

-آه چقدر تغییر کردید!؟

او حتی قیافه مری را وقتی ما دبیرستانی بودیم یادشه و من اسمش !

- وای مانی ، بی معرفت یه سراغ بگیر ازم ، من خیلی دوست دارم و دلم تنگ شده برات!


دیگه جا داشت خجالت بکشم ! یه ذره به این مخت فشار بیار دیگه !

ولی او اینقدر احساسات نشون داد که نفهمید من اسمشو نگفتم ! و رفتیم و من اسمش یادم اومد .

معصومه بود ! دبیرستان با هم بودیم و پیش دانشگاهی به خاطر من اومد شایستگان !همیشه عادت داشت منو دوست داشته باشه .

و حالا ! ساعت 12 شب ،هر چه سعی میکنم اسم دوست دبستانم یادم نمیاد ، از مری و مامان میپرسم یادشون نمیاد ! پس چی بود اسمش ؟

چی جانقربان؟

من حتی لحظه هایی که روی سکوی دیوار می نشستیم و میوه میخوردیم یادمه ! من قیافه اش یادمه ولی اسمش!

زهرا؟ الهه؟ فهیمه؟

چی بود ؟




موضوعات
صفحات وبلاگ
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 85531
تقویم رو میزی


                    
 
 
 
قالب وبلاگ