X
تبلیغات
رایتل
 
کلاغ پر بازی
عزیزجمعه های عشق وآزادی کلاغ پربازی باتوعالمی داره....
 
 
پنج‌شنبه 5 آبان 1390 :: 20:04 ::  نویسنده : مانی ا

یا روانی اند یا روانی اشون گیر من افتادند !

این جماعت کلا رو پیام گیرند و از نوعی که هیچوقت چک نمیشه !

رو اگهی ها ادرس ایمیل هم نوشتند ولی این جماعت شاید روز تعطیل میلشونو چک کنند !


#

صد بار زنگ زدم به آگهی خونش همش پیام گیره ! کلا همه پیام گیرن اینجا و هیچوقت هم چک نمیکنند !

جواب نداد مسیج زدم بهش . دیروز صبح تو کلاس زنگ زد که ساعت 1 بیا ببین بعد هم مسیج زد و ادرس داد ، این اتفاقا ساعت 11و نیم افتاد ، منم خوشحال وسط کلاس رفتم و 12 ونیم اونجا بودم و تا ساعت یک منو دم در نگه داشت و نه مبایلشو جواب میداد نه مسیج ! ساعت 1 زنگ زده که اجاره رفت !!!!!!!!!!!

بهش میگم نیم ساعت بعد اینکه گفتی بیا دم در ایستادم بعد میگی اجاره رفت ؟ میمردی زودتر خبر بدی . اسکل ! اینو البته فارسی گفتم!

اخرش مجبور میشم چند فحش اب دار فرانسوی یاد بگیرم !

#

یکی دیگه هم مسیج جواب داد که ساعت 1 بیا پلاس فلاجی ، منم زودتر رسیدم و یک ساعتی اونجا نشستم و این یکی هم مثل همشون مبایلشو جواب نمیداد ! ساعت 1و نیم شد و 5نفر دیگه هم اومدند دم در و هر 5تا دانشجو ! فک میکردم فقط منم !

دختری که اول رسید شروع کرد صحبت کنه و بعد بهم گفت ایتالیایی هستی دیگه ؟

گفتم نه ایرانی

و بعد از اینکه گفت من دوست ایرانی دارم اینا بهش گفتم کجایی هستی ؟

میگه ایتالیایی!

یعنی نفهمید من ایتالیایی نیستم!

ما ایرانیا از 10متری همدیگه را تشخیص میدیم :))


#

یه جا هم رفتم بغل اتحادیه اروپا ، یه پیرمرد مهریون بود و همه جا را نشون داد و پرسید کجایی هستی ؟

من : ایرانی

به به ! دیروز دو تا ایرانی دیگه دیدم دنبال جا بودند ، نزدیک ترکیه است دیگه؟

من: بله ، ترکیه ، دبی و...

-آآآآآآآآآآآا دبی ! رویاست ، نه؟

من: میتونه باشه :))


#

یه جا را دیشب رفتیم از بیرون دیدیم ، وسط یه عالمه بار ! و دقیقا کنار سایت طراحی این ترم!

چقد راین سایتو تحلیل کردیم و قراره کلا بکوبیمش از بس محله مزخرفیه ! شوکه بودم که اومدم اینجا خونه میبینم !

#

یه آپارتمان پیدا کردم و ایمیل زدم و جواب داده ، که دنبال کسیه که از آپارتمانش مواظبت کنه چون خیلی دوستش داره و مجبور شده از بلژیک بره و منم نوشتم که چقدر تمیزم و ماهم

قراره جواب بده ! اگه بشه بهترین حالته .


دیروز مسیح پیام داد که خونه چی شد  ؟ منم برای اینکه مجانی در بیاد زنگ زدم بهش و رو پیام گیر بود !!! گفتم بهش متنفرم از این شهر که همه رو پیام گیرند! تو هم شدی مثل اونا !!



اینا فقط گزیده ای از خاطرات پرسه زدن روزانه تو این شهره ،بگذریم از صدها ایمیل و زنگی که به نتیجه نرسید !

هر روز ساعتها پیاده روی به دنبال کاغذ نارنجی روی در خانه ها و دیدن سراب نارنجی!

دیگه وقتشه یه نقشه جدید بکشم از خیابونا و جاهایی که کاغذ نارنجی هست را علامت بزنم و به تیراژ بالا پخش کنم !

------------------------------

امروز یکی ازم ادرس پرسید ! و من آدرس دادم



موضوعات
صفحات وبلاگ
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 85563
تقویم رو میزی


                    
 
 
 
قالب وبلاگ