X
تبلیغات
رایتل
 
کلاغ پر بازی
عزیزجمعه های عشق وآزادی کلاغ پربازی باتوعالمی داره....
 
 
شنبه 5 آذر 1390 :: 01:43 ::  نویسنده : مانی ا

از سایت برمیگشتیم و تو اتوبوس با بچه های عمران ، میترا و بهزاد ورق بازی میکردند به شیوه داتچ!

خوشبختانه از بچه های معماری جا موندیم و با عمرانی ها رفتیم ! خداییش این معماری ها فک میکنند در اسمون باز شده افتادند پایین !

از تجمع این همه کوفت ! یک جا متعجبم !

خلاصه اینکه بعد از ورق بازی و شوخی و کلی کل کل ! پرسیدند شما کجایی هستین و ما با کلی افتخار گفتیم ایرانی و پرشن و اینا...

به اونجا رسید که ما عرب نیستیم و زبونمون و ادبیاتمونو و همه چیز فرق داره ! ولی اونها همه چیزو میدونستند!

گفت که ایران میگه اسراییل باید نابود بشه و عربها هم از اسراییل خوششون نمیاد پس شما یه موضع دارین !و تازه با امریکا هم شما مشکل دارین !

میدونستند که ما ایران حجاب میگذاریم و اینجا نه ! و اینکه ما کشور تاریخی هستیم ولی توریست زیاد نداریم ! دلیلشو پرسید و ما هم خیلی عاقلانه توضیح دادیم و نتیجه گیری استفان این بود که "میشه من روسری بگذارم بیام ایران !!!"

و خودش جواب داد که نمیاد چون ممکنه به عنوان جاسوس بگیرنش !1

خلاصه اینکه به اقای ریس جمهور رسید و دیکتاتوری و اینکه ما قبلا شاه داشتیم !

سخنرانی شاه را از تلویزیونشون دیده بودند ! انگلیسی یا فرانسه را نمیدونم ولی می شناختنش !


و در نهایت پرسیدند: مردم ایران ادمای ثروتمندی هستند؟

و من گفتم: بله ! ما ثروتمندیم

و او پرسید : نفت به شما هم میدند؟

و من گفتم : نه !

و گفت : پس پول نفت برای کیه ؟

و من : فعلا برای دولت و حکومت !
و او گفت : میشه این دفه رفتی برام اینقدر نفت بیاری و با دستش اندازه یه لیوانو نشون داد و شروع کرد حساب کنه که اگه بفروشه چقدر گیرش میاد !

و پرسید: توایران پول بنزین ماشین چنده ؟

و من: 50 سنت برای لیتر!

و او با تعجب از ماشین پیاده شد و نفهمید ...


دیگه برام عادی شده که ایران را بشناسند و از هر کس بپرسی تاریخی از ایران تعریف کنه !

مدتها است خبر نمیخونم ولی به نظر میاد سر خط خبرهاییم !





موضوعات
صفحات وبلاگ
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 85531
تقویم رو میزی


                    
 
 
 
قالب وبلاگ