X
تبلیغات
رایتل
 
کلاغ پر بازی
عزیزجمعه های عشق وآزادی کلاغ پربازی باتوعالمی داره....
 
 
سه‌شنبه 29 آذر 1390 :: 14:21 ::  نویسنده : مانی ا

بهش گفتم اگه تو یه جامعه جووناش تغییر نخواهند و از شرایط بد ناراضی نباشند و احساس نکنند که به زندگی خوب تری میشه فک کرد ، اونوقت اون جامعه هیچوقت تغییر نمیکنه و زندگی برای کسی که به تغییر فکر میکنه غیرممکن و سخت میشه !

و او با خنده تلخی تایید کرد که گفت دلیل اینکه اینجاس همینه !

بهش گفتم ما اینجاییم چون تغییر میخواهیم ولی فعلاممکن نیست ولی امیدواریم به نه یکی دوسال که حداقل 5-6 سال دیگه یه اتفاقی بیفته ولی تو اینجایی چون امید نداری

موافق بود

و من هم



وقتی به چیزایی که تعریف کرد فکر میکنم میبینم ما ، حتی از هم دور ولی امیدوار چقدر خوشبختیم که امید داریم به اینده ای که قراره همه با هم بسازیم

میگفت توی رومانی مردا کارگرند و تو کشورهای مختلف کارگری میکنند و اگه تظاهراتی چیزی یه موقعی باشه میرند میزنند و میرقصند وبر میگردند و لیدرهای تظاهرات هم پولشونو میگیرند و همه چیز حله!

همه چیز از پایین به بالا با خط فساد به هم وصله و هیچ کس اعتراضی نداره و همه چیز حله !

جوونا میرند دانشگاه ولی همه دانشگاهها جعلی اند و تو میتونی اگه میخوای پول بدی و همون روز اول مدرک را بخری و بری و اگه باز پول داشته باشی و شرکت داشته باشی میتونی با مدرک مهندسی که خریدی بری تو شرکتت پول دربیاری و همه چیز حله !

دختر خوب پیدا نمیکنی چون دخترا دنبال پسر پولدار میگردند که یه شب باهاش باشند و خوش  باشند و فردا برند سراغ یکی دیگه و همه چیز حله!

لورنزو به دخترای کشورش میگه Poor quality girls و گفت برای همینه که با یه دختر 19ساله دوست شدم ! چون هنوزاین چیزا را یاد نگرفته بود و دارم بزرگش میکنم !

و من تمام مدت با چشمای باز و دهان از تعجب بازتر نگاش میکردم و او با خنده تلخ و برقی که تو چشماش بود اینا را تعریف میکرد ! خوشحال نبود از این اوضاع و بیشتر خنده اش عصبی به نظر میومد !

الان احساس بهتری دارم به مردم کشورم و جووناش ! خیلی بهتر !

خیلی بدتر میشد اگه مردم تغییر نمیخواستند و تو میخواستی ! درسته کاری نمیکنند و نشستند ببینند چی میشه ولی همین که تو فکرشون معترضند هم خودش امید میده ! همین که تنها غصه نمیخوری ، و همین که تو تنها کسی نیستی که به خاطر شرایط درگیر تنهایی یه کشور دیگه شده .

خوشحال میشی از فرهنگ مردمت حتی اگه یه جاهاییش بی فرهنگی و جهان سومیه ! ولی باز میبینی که این اسمیه که تو روش گذاشتی !

جبر جغرافیا را حس میکنی وقتی مردم اینجا با مردم کشورت تفاوتی از جهت انسان بودن ندارند وتمام مدت به این فکر میکنی که حتی مردم کشورت لیاقتشون بیشتر از اینهاس ولی اسیر جبرند !

اینحا میبینی که سیستم اداری بدتر از کشورت هم وجود داره ، خیلی بدتر ومیفهمی که مشکل کم صبری ماست وقتی میریم تو یه اداره و میگه فردا بیا ولی میتونی سرطرف داد بزنی و کارتو انجام بدی ولی اینجا اگه یه برگه دادند دستت که روش یه تاریخ نوشته که مال 2ماه دیگه است  ، باید برگه را بگیری ، لبخند بزنی و بیای بیرون و 2ماه بعد بری و از اینکه این وقت را بهت دادند تشکر کنی !

اینجا میبینی که ممکنه بی دلیل ساعتها تو ایستگاه اتوبوس واستاده باشی ولی هیچ رئیس خطی وجود نداره که بپرسی که اتوبوس کی میاد!

اینجا می بینی که برنامه قطار را زده به دیوار که هر یک ساعت میاد وتو چاره ای نداری که بایستی و لبخندبزنی !ولی تو کشورت هیچ برگه ای نیست به دیوار که بگه قطار نیم ساعت دیگه میاد و تو با اخم و دعوا میاستی و ممکنه قطار زودتر بیاد !

اینجا میبینی که اگه تو کشورت شرایط سیاسی مسیرزندگی را تعیین نمیکرد واگر میشد که تو کشورت همینطور زندگی کنی که اینجا زندگی میکنی ! اونوقت کشورت بهترین نقطه دنیا میشد برای زندگی !

بهترین!

ولی...

 

 

 



موضوعات
صفحات وبلاگ
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 85620
تقویم رو میزی


                    
 
 
 
قالب وبلاگ