X
تبلیغات
رایتل
 
کلاغ پر بازی
عزیزجمعه های عشق وآزادی کلاغ پربازی باتوعالمی داره....
 
 
دوشنبه 3 بهمن 1390 :: 14:52 ::  نویسنده : مانی ا

بتن !


وارد کلاس شدیم ...

استاد ایستاده بود پر انرژی و خوشحال و سه تا جعبه جلوش بود و ازم خواست که از هر کدوم یه برگه بردارم و اینجا بود که شانس و خدا و همه چیز باید به یاری دستان من می شتافتند !

بسم اله گفتم و یکی یکی برداشتم و دادم دستش .

هر برگه یه شماره بود که شماره سوال مورد نظر بود ! باورم نمیشد از بین اون 150 تا سوال باید دو تا سوال از برگه ها سوالایی بود که شخصا تشخیص داده بودم که مهم نیست و نخوندم !

نخوندم که هیچ ! نگاهش هم نکردم !

اویزون رفتم نشستم تو کلاس و تازه باید لپ تاپ باز میکردم و مبحثو میخوندم تا بتونم حلش کنم !

حل کردن فقط کافی نبود .

مرحله بعد وقتی بود که استاد صدات میزنه ، جواباتو نگاه میکنه و برای تک تک کلمه هات دلیل میخواد و تو باید کل 500 صفحه جزوه را مسلط باشی تا بتونی جواب بدی !

خدا را شکر این دفه هم به خیر گذشت و یکی از بهترین لحظه ها وقتیه که یک ساعت و نیم توضیح میدی و استاد بگه it was acceptable for me !

بعد من پرسیدم یعنی پاس میشم ؟

و اون بگه که باید بری ببینی نمره امتحان تمرین را چند شدی !

اینجاست که کی از بهترین لحظه ها هم خراب میشه !

رفتم تو اتاق استاد یار و که نمره ها را ببینم !

وحشتناک بود نمره ها ! هم 3 و 4 و... از 20 

اول گفت میانگین کلاس شده 10 

بعد رفت رو اسم من و برگه ام را در آورد و گذاشت جلوم ! 

چه لحظه هایی را ادم تجربه میکنه !

ایران بهتر بود ! هیچ وقت برگه ات را نمیدید و هر وقت می افتادی فحش میدادی به استاد و میگفتی منو انداخت 

ولی اینجا همه چیز مثل روز محشره 

یه دفه پرید و گفت اینجا 25 صدم جا مونده ، الان اضافه میکنم به نمره ات ولی من با این هم کارم حل نمیشد !

پاس شدن من به لطف استاد بستگی داره حالا !

و این انتظار سختیه !



موضوعات
صفحات وبلاگ
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 85531
تقویم رو میزی


                    
 
 
 
قالب وبلاگ